روزهای بد
سلام مامانی خوبی؟ چند روزیه به وبلاگت سر نزدم حالم خیلی بد بود شمام مریض شدی تب شدید داشتی کی میشه که تابستون بیاد و مریضیت کات شه الهی قربونت برم. فردای اونروز که بابا مریض شد منم افتادم رفتم دکتر ولی 2 روز بعد حالم خیلی بد شد بابایی و مامان جون تا صبح بالای سرم نشستند شمام از ساعت 2 اومدی دیدی من نمیتونم شیر بدم بالشتو گذاشتی رو پات به من میگفتی بیام رو پات تا منو بخوابونی دورت بگردم که انقد به فکر مامانی الان 1 هفته گذشته و من یخورده بهترم امیدوارم شمام خوب خوب شی اخه شبا همیشه گریه میکنی ...
نویسنده :
سیده زهرا علی نژاد
12:11
بدون عنوان
سلام مامانم خوبی امروز که از دانشگاه اومدم افتادم فقط خدا کنه شما از من نگیری غروب که خوابوندمت با بابایی رفتیم دکتر کلی امپول داد و گفت نباید 3 روز هز خونه بیرون بری ببخش با تبلت برات مینویسم یخورده سخته نوشتن خدایا مراقب گل زندگیمون باش امین.
نویسنده :
سیده زهرا علی نژاد
21:47
مریضی بابایی
سلام مامانی خوبی؟دیروز بابایی مریض شد قرار بود بریم دکتر که گفت بهتره ولی ساعت ٥ حالش بد شد من که بودم دانشگاه مامان جونم که از تو مراقبت میکرد بابا با عمه رفت سرم و امپول گرفت قبل اومدنش من رسیدم خونه سرم وصل کرد و خوابید الهی بمیرم یسره تب و لرز داره براش دعا کن مامانی بعد اینکه سرمشو کشیدم نیم ساعت بعدش ابمیوه و سوپ بهش دادم ٩ بیدارش کردم شام و قرصشو خورد و خوابید خیس عرق بود طفلی شمام یسره جیغ میکشیدی بابایی سرش درد میکرد بردمت خونه همسایه ١ساعت بعد اومدی بعد شام وقتی خوابیدی من درسامو خوندم تا ٢ بیدار بودم اگه بابایی چیزی خواست خواب نباشم ٢ تا ٤ خوابیدم بیدار شدم بابایی که رفت سرکار ٧ خوابیدم ولی تو وروجک بیدارم کردی. ...
نویسنده :
سیده زهرا علی نژاد
11:09
بدون عنوان
سلام مامان ئجون شارژ اینترنتم ئتموم شد عزیزم باید چند روزی صبر کنی تا به روزش کنم الانم دانشگاهم کلاسم شروع شد عجله دارم بابای ...
نویسنده :
سیده زهرا علی نژاد
15:03
بدون عنوان
غذا خوردن حسن به سبک جدید
چون شما سرما داشتی من برات ماکارونی بدون چربی درست کردم جدا از خودمون چند روزی عادت کردی اینطوری غذا بخوری مامان جونم برات چادر پهن کرد شمام با خیال راحت داری میخوری. ...
نویسنده :
سیده زهرا علی نژاد
22:44




